دل شکسته غمگین(۴)

http://s9.picofile.com/file/8322738000/7.jpg

فکر کن عاشـق ‌باشی

او رفته باشد

پاییـز باشد !

بـاران هم ببارد ..

ادامه اش را ول کن

گریه امانـم نمیدهد …


می نویسم

“دوستت دارم”

تو

بخوان

برایت می میرم…

نبودنت

خودِ شکنجه است …

آخر کجایی همه چیز من ؟


دوست داشتن های یواشکی

آدم را تا انتهای جنون میبرد …

قلب است دیگر

گاهی دلش می خواهد پُر شود از وجود کسی

ولی به کسی چیزی نگوید


مهربانِ ديگران باش !

حرفی نيست

من

تماشاگرِ

لحظه های بی مهرِ اين زندگی اَم …


تو که یادت نمیاید

اما من خوب یادم هست

قرار بود

عاشقانه ترین صدای ساختمان از واحد ما بیاید،

وقتی تو فنجان قهوه ام را هم میزنی …


سفر کرده

کجا رفتی ؟

چراتنها ؟

چرا بی من ؟

نگفتی سخته دلتنگی ؟

نگفتی زوده این رفتن ؟

به دنبال چه پایانی ؟

خلاف جاده ایستادی ؟

” چرا تا عادتت کردم به فکر رفتن افتادی “

چرا باید به تنهایی دوباره بی تو برگردم؟

کجای قصه بد بودم ؟

کجای قصه بد کردم ؟

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *